غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
8
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كامكارى * * ناصب رايات عظمت و نامدارى كامل شامل عطا جامع رأفت وافر سخا ملاذ جمهور اكابر عالم مرجع افاضل اعاظم بنى آدم آصف نصفت غالى مناصب خورشيد عطيت وافر مناقب مستخدم اصحاب يقظه و انتباه كريم الدولة و الدنيا و الدين خواجه حبيب اللّه اعلى اللّه تعالى معالم الاسلام بدوام ايامه و نضر رياض مطالب الانام برشحات اقلامه بىشايبه تكلف سخنورى و غائله تصلف مدحگسترى اين مهر سپهر سرورى بنابر اقتضاى عادت جبلى بلكه بمقتضاى سعادت لم يزلى همت بلند نهمت بر ترفيه حال عامه رعايا بل كافهء برايا مصروف داشته سوختگان نايرهء بيداد را در ظلال تربيت و رعايت جاى داد و بانامل عنايت فراوان ابواب مرحمت و احسان بر روى مظلومان شكسته بال باز گشاد چنانچه بايد و شايد بتدارك اختلال احوال سادات و علما و فضلا پرداخت و جميع اهل فضل و هنر و هنروران فضيلت اثر را متمول الطاف و اعطاف بيكران ساخت نظم برافراخت اعلام انصاف و داد * باحسان دل خلق را كرد شاد * بدرگاه او كس نكرد التجا * * مگر آنكه حاجات او شد روا نيفكند بر بينوائى نظر * * مگر آنكه كردش غنى از گهر * بهر گوشهء مستمندى كه بود * ز انعام عامش براحت غنود * ز اهل هنر هركه آمد برش * * بگسترد ظل كرم بر سرش جهانى شد از رأفتش بهرهور * * به تخصيص ارباب فضل و هنر و چون قايد توفيق معتكف زاويهء خمول را بآستانش رسانيده و بشرف ادراك صحبت شريفش مشرف گردانيده روحى ديد در بدن مصور و ملكى يافت در صورت بشر طبع مشكل گشايش از فنون فضايل واقف و ذات معالى صفاتش باصناف كمالات متصف صور حقايق معانى در آئينه ضمير عكسپذيرش بقلم تحقيق تصوير پذيرفته و نقوش دقايق نكتهدانى بر صحيفه خاطر تنويرش بخامه توفيق صورت تحرير گرفته و كالشمس فى وسط السماء ظاهر و هويدا گشته كه اين صاحب حشمت صايب تدبير و آصف نصفت صافى ضمير باوجود توافر اسباب مكنت و كامكارى و اجتماع مواد عظمت و نامدارى هرگاه از تنظيم امور حكمت و تنسيق مهام مملكت فراغت مىيابد منتبع سنن سنيه سلف نموده اوقات خجسته ساعات را بر تحصيل مسائل دينى و تحقيق معارف يقينى و استكشاف سير و اخبار نبوى و استنباط مغازى و آثار مصطفوى و استخبار سلوك ائمه ابرار و استطلاع باحوال سلاطين ذوى الاقتدار مصروف ميدارد و از حكايات سير سلف و روايات اكابر خلف و اعمال ستودهء متقدمين و شيم رضيه مفاخرين و محاسن اطوار علماء كبار و احاسن آثار فضلاى بزرگوار آنمقدار بر لوح خاطر خطيرش مرتسم گشته كه عقل دورانديش تذكار آن را محال ميشمارد و بنابر وفور ميلان طبع نقاد آن مهر سپهر سرافرازى بتأليف فن سير و مغازى هم در آن ايام آنچه ازين عقود و در ثمين در رشته تحرير منتظم شده بود به نظر كيميا اثرش رسيد و اشارت عليه نافذ گرديد كه تتمه اين اجزا را باقلام اهتمام بر صفحهء ظهور آورد و آن جواهر زواهر را بيش از اين در درج ضمير كسير مستور نگذارد و هرچند اين مستمند بسبب تفرق حال و توزع بال و حدوث صنوف محنت و دلشكستگى و وقوع وفور حيرت و سرگشتگى و تجرع اقداح قصص